چروک خوردگی

مترادف‌ها

چروک، چین

متضادها

صافی، همواری

لغت نامه دهخدا

چروک خوردگی. [ چ ُ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) تاخوردگی. ترنجیدگی. چین خوردگی پوست بدن یا جامه یا پارچه و امثال آن. رجوع به چروک خوردن شود.

فرهنگ فارسی

تا خوردگی. ترنجیدگی

جمله سازی با چروک خوردگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کیفیت اصلی این پارچه ابریشمی به دلیل عدم وجود هیچ‌گونه چروک خوردگی در سطح آن، باعث شده است که در ویترین فروشگاه بسیار چشمگیر و جذاب باشد.

💡 پس از شستشوی نادرست با آب داغ، تمام پیراهن‌های پنبه‌ای او دچار چروک خوردگی‌های عمیقی شدند که حتی با اتوی معمولی هم کاملاً از بین نمی‌رفتند.

💡 برای جلوگیری از چروک خوردگی روی پوست، متخصصان توصیه می‌کنند که افراد حتماً از بالش‌های نرم و ابریشمی در هنگام خواب استفاده کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران