پرگیرودار

مترادف‌ها

پیچیده، دشوار، گره‌دار، پرپیچ‌وخم

متضادها

ساده، آسان، بی‌پیچیدگی

لغت نامه دهخدا

پرگیرودار. [ پ ُ رُ ] ( ص مرکب ) پرچنگ و چلب. پرشور و غوغا.

فرهنگ عمید

پرشوروغوغا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پر شور و غوغا پر چنک و چلب.

کلمات مرتبط