پرهوده
لغت نامه دهخدا
پرهوده. [ پ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) جامه ای باشد که از تابش آتش رنگ بگرداند و نزدیک سوختن بود. جامه داغدار شده از تابش آتش. || سخن لغو. سخن بیهوده.
جمله سازی با پرهوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن عارف پرهوده با سلوک و ریاضت فراوان توانست به درک عمیقی از حقایق هستی و زیباییهای معنوی در دنیای بیکران خداوند دست یابد.
💡 او در تمام دوران زندگی خود به عنوان یک شخصیت پرهوده و متواضع شناخته میشد که همواره به کمک نیازمندان و فقرا میرفت.
💡 زندگی پرهوده و دوری از مادیات، از ویژگیهای بارز بزرگان تاریخ است که همواره الگوی اخلاقی برای نسلهای آینده و تمامی انسانها بودهاند.