لغت نامه دهخدا
پاسپار. [ س ِ ] ( اِ مرکب ) پاسار. لگد. ( جهانگیری ) ( برهان ). تیپا. || ( ن مف مرکب ) پای سپر. لگدکوب. ( برهان ). پی سپر. پایمال.
- پاسپار کردن؛ لگدکوب کردن. پایمال کردن.پی سپر کردن.
پاسپار. [ س ُ ] ( اِ مرکب ) لگدبازی باشد که طفلان در آب و در خشکی میکنند. ( برهان بنقل از مؤیدالفضلا ).