ورزدن

لغت نامه دهخدا

ورزدن. [ وَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) گریستن کودک با آواز بلند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). گریه شدید کردن.
ورزدن. [ وِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، پی درپی سخن بیهوده گفتن. سخن دراز گفتن. پرحرفی کردن. وراجی کردن. بسیار گفتن. پرگفتن. لاف زدن.

فرهنگ معین

(وِ. زَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) پرحرفی کردن، وراجی کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پر حرفی کردن وراجی کردن.

جمله سازی با ورزدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مادر با مهارت بسیار زیاد، شروع به ورزدن خمیر نان کرد تا با این کار بافت آن نرم و سبک شود و در نهایت نان‌های بسیار خوش‌خوراکی بپزد.

💡 در آن روستای دورافتاده، زنان معمولاً صبح زود دور هم جمع می‌شدند تا با هم به ورزدن خمیر و آماده کردن مواد اولیه برای ناهار خوش‌طعم بپردازند.

💡 او برای اینکه بتواند از خستگی مفرط ناشی از کار روزانه خلاص شود، ساعت‌ها به ورزدن روغن‌های گیاهی روی پوست خود برای ماساژ و آرامش اعصاب می‌پرداخت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران