لغت نامه دهخدا
خوش گریستن. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) بسیار گریه کردن. زاریدن. ( ناظم الاطباء ). || زود گریستن. بزودی به گریه افتادن.
خوش گریستن. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) بسیار گریه کردن. زاریدن. ( ناظم الاطباء ). || زود گریستن. بزودی به گریه افتادن.
بسیار گریه کردن زاریدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باید به فرصت طربم خون گریستن تمثال رفت وآینه تهمت شکار ماند
💡 در دامنت گریستن سازم آرزوست تا سر کنم نوای دل بینوای وای
💡 پنهان چو شد ز اوحدی آن نور دیده، من پنهان و آشکار بخواهم گریستن
💡 گر شد دل از نشاط و لب از خنده بینصیب یارب ز چشم ما نشود کم گریستن
💡 نازم به غمزهٔ تو که یک گام کرده است صد ساله ره ز دیدهٔ من تا گریستن
💡 عاقل کجا و بر سر دنیا گریستن امروز باید از غم فردا گریستن