هاچیدن
مترادفها
از تخم در آمدن
لغت نامه دهخدا
هاچیدن. [ دَ ] ( مص ) گرفتن. || ربودن. || خشک کردن. || پژمردن. || سرد شدن و افزون گشتن سرما. ( ناظم الاطباء ). || بریان کردن. ( فرهنگ شعوری ج 2 ورق 431 ص الف ).
فرهنگ فارسی
گرفتن. یا ربودن
جمله سازی با هاچیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از گذشت مدتی، پرنده با دقت تمام شروع به هاچیدن تخمهای خود میکند تا جوجههای کوچک بتوانند از پوسته سخت خارج شوند.
💡 فرآیند هاچیدن در بسیاری از گونههای خزنده تحت تأثیر دمای محیط قرار دارد و بر سلامت و میزان موفقیت نوزادان تأثیر مستقیم میگذارد.
💡 مشاهده لحظه هاچیدن جوجهها در طبیعت، تجربهای بسیار زیبا و آموزنده برای محققان و علاقهمندان به دنیای حیات وحش و زیستشناسی محسوب میشود.