نقشنامه
مترادفها
نقشه، طرح، ترسیم، نمودار
لغت نامه دهخدا
نقشنامه. [ ن َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب )نامه و کتاب پر از تصویر و نقش و نگار:
نگارنده آن نقش های بدیع
از این نقشنامه همی بسترد.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
نامه و کتاب پر از تصویر و نقش و نگار.
نقشه، طرح، ترسیم، نمودار
نقشنامه. [ ن َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب )نامه و کتاب پر از تصویر و نقش و نگار:
نگارنده آن نقش های بدیع
از این نقشنامه همی بسترد.ناصرخسرو.
نامه و کتاب پر از تصویر و نقش و نگار.