لغت نامه دهخدا
نفیرچی. [ ن َ ] ( ص مرکب ) آنکه نفیر را بنوازد. ( آنندراج ). نفیرزن. آنکه بوق و نفیر می نوازد. ( ناظم الاطباء ):
ماه نفیرچی مکن این جور میر من
تا نگذرد ز جور تو از مه نفیر من.سیفی ( از آنندراج ).
نفیرچی. [ ن َ ] ( ص مرکب ) آنکه نفیر را بنوازد. ( آنندراج ). نفیرزن. آنکه بوق و نفیر می نوازد. ( ناظم الاطباء ):
ماه نفیرچی مکن این جور میر من
تا نگذرد ز جور تو از مه نفیر من.سیفی ( از آنندراج ).