لغت نامه دهخدا
نشاک. [ ن َ ] ( هزوارش، اِ ) به لغت زند و پازند به معنی شکر باشد که از حلوا و چیزهای دیگر پزند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). شکر. سکر. ( از ناظم الاطباء ). هزوارش ِ کلمه شکر است. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ).
نشاک. [ ن َ ] ( هزوارش، اِ ) به لغت زند و پازند به معنی شکر باشد که از حلوا و چیزهای دیگر پزند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). شکر. سکر. ( از ناظم الاطباء ). هزوارش ِ کلمه شکر است. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ).