ناگمان
مترادفها
مشکوک، غیرقطعی، شکبرانگیز
متضادها
یقین، قطعی
لغت نامه دهخدا
ناگمان. [ گ ُ ] ( ق مرکب ) بی گمان. بی شک. بی خیال. بی شبهه. || غیرمترقب. نابیوسان.
فرهنگ عمید
بی گمان، بی شک.
مشکوک، غیرقطعی، شکبرانگیز
یقین، قطعی
ناگمان. [ گ ُ ] ( ق مرکب ) بی گمان. بی شک. بی خیال. بی شبهه. || غیرمترقب. نابیوسان.
بی گمان، بی شک.