ناکارگی

مترادف‌ها

بی‌کفایتی، عدم کارایی

متضادها

کارایی، کارآمدی

لغت نامه دهخدا

ناکارگی.[ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) بیکاری. تعطیل. || بی حاصلی. نابکاری. بیفایدگی. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

بیکاری، بیکارگی.