ناپز
مترادفها
ناپخته، خام، نیمپز
متضادها
پخته
لغت نامه دهخدا
ناپز. [ پ َ ] ( نف مرکب )ناپزا. ناپزنده. دیر پزنده. که دیر پزد. که نپزد.
فرهنگ عمید
چیزی که دیر پخته شود، ناپزنده، دیرپز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنچه که هرقدردرکنار آتش نهند نپزد. ناپزا. ۲ - آنچه که دیرپزد.