لغت نامه دهخدا
ناهج. [هَِ ] ( ع ص ) راه رونده. ( فرهنگ نظام ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( از صراح ). سالک. ( از المنجد ). رهرو. || راه فراخ پیداکننده. ( فرهنگ نظام ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( از صراح ). یابنده راه. || راه نماینده. ( ناظم الاطباء ). || ثوب ناهج؛ جامه پوسیده شکاف برنداشته. || رجل ناهج؛ مرد تاسه و دمه گرفته. ( از معجم متن اللغة ).