ناضد
مترادفها
مخالف، ضد، معارض، پاد
متضادها
موافق، هماهنگ، همسو
لغت نامه دهخدا
ناضد. [ ض ِ ] ( ع ص ) آنکه متاع و کالا را روی هم می چیند. ( ناظم الاطباء ). ( اقرب الموارد ): نضد متاعه نضداً؛ بر روی هم نهاد رخت را. ( منتهی الارب ).
مخالف، ضد، معارض، پاد
موافق، هماهنگ، همسو
ناضد. [ ض ِ ] ( ع ص ) آنکه متاع و کالا را روی هم می چیند. ( ناظم الاطباء ). ( اقرب الموارد ): نضد متاعه نضداً؛ بر روی هم نهاد رخت را. ( منتهی الارب ).