ناخنک کردن
مترادفها
خراش دادن، ناخن کشیدن
لغت نامه دهخدا
ناخنک کردن. [ خ ُ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خاراندن: پشتم را قدری ناخنک کن. ( فرهنگ نظام ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) خاراندن:[ پشتم راقدری ناخنک کن.]
جمله سازی با ناخنک کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پرنده کوچک با دقت به دنبال تکههای ریز دان در میان زمین و گیاهان بود و گاهی به گلها ناخنک میزد تا غذا پیدا کند.
💡 در برخی داستانهای قدیمی، شخصیتهای منفی همیشه سعی داشتند با ناخنک کردن به آرامش دیگران، باعث ایجاد تنش و درگیریهای غیرضروری در جامعه شوند.
💡 آن کودک با کنجکاوی به حشرات کوچک روی برگها ناخنک میزد و با دقت آنها را از نزدیک در محیط طبیعی خود زیر نظر میگرفت.