واژه «نابردار» در متون کهن فارسی به صورت صفت به کار رفته و دارای دو معنای اصلی است که هر دو به نوعی به وضعیت ناتوانی در تحمل یا اجتنابناپذیری اشاره دارند. در معنای نخست، «نابردار» به فردی گفته میشود که ناشکیبا و بیصبر است و در برابر سختیها، تأخیر یا فشارها تحمل کمی دارد و به سرعت دچار نارضایتی یا بیقراری میشود. در این کاربرد، واژه بیشتر به ویژگیهای روانی و اخلاقی انسان اشاره دارد و نوعی ضعف در صبر و بردباری را بیان میکند. در معنای دوم، «نابردار» به مفهوم «ناچار» یا «گریزناپذیر» به کار میرود، یعنی وضعیتی که انسان چارهای جز پذیرش آن ندارد و امکان تغییر یا اجتناب از آن وجود ندارد. در این حالت، واژه بیشتر بار معنایی موقعیتی و شرایطی پیدا میکند و نه ویژگی شخصی. بنابراین «نابردار» میتواند هم به حالت درونی انسان در برابر سختیها اشاره داشته باشد و هم به شرایط بیرونی که قابل اجتناب نیست. این واژه در متون قدیمی و لغتنامهها بیشتر در همین دو حوزه معنایی ثبت شده است. از نظر ساختاری، این واژه ترکیبی است و مفهوم «ناتوانی در برداشتن یا تحمل کردن» را به صورت ضمنی در خود دارد. در مجموع، این کلمه واژهای است که هم بر بیصبری و ناشکیبایی انسان دلالت میکند و هم بر وضعیتهای ناگزیر و اجتنابناپذیر در زندگی اشاره دارد.
نابردار
لغت نامه دهخدا
نابردار. [ ب ُ ] ( نف مرکب ) ناشکیبا. بی صبر. || ناچار. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
ناشکیبا، بی صبر، ناچار.