موقذ
مترادفها
کثیف، ناپاک، پلید، منزجرکننده، نجس، کراهتآور
متضادها
پاک، مطهر
لغت نامه دهخدا
موقذ. [ م َ ق ِ ] ( ع اِ ) طرف اندام همچون شتالنگ و زانو و آرنج و دوش.ج، مواقذ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با موقذ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با نگاهی که گویی از شدت انزجار و تنفر لبریز بود، به آن رفتار موقذ و بیملاحظه با دیگران نگریست و سریع از آن محیط خارج شد.
💡 بوی تعفن و رفتارهای موقذ برخی افراد در این اجتماع بزرگ باعث شد که بسیاری از مهمانان احساس ناامنی و عدم راحتی شدیدی داشته باشند.
💡 هیچ انسان بااصولی نمیتواند آن تصمیم موقذ و بیرحمانهای را که علیه حقوق اساسی زیردستان اتخاذ شده است، به هیچ وجه در دنیای امروز توجیه کند.