لغت نامه دهخدا
موصب. [ ص َ ] ( ع ص ) بیمار. ( منتهی الارب، ماده وص ب ). ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
موصب. [ م ُ وَص ْ ص َ] ( ع ص ) بسیار رنجوری و درد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بسیار رنجور و دارای درد بسیار. ( ناظم الاطباء ).
موصب. [ ص َ ] ( ع ص ) بیمار. ( منتهی الارب، ماده وص ب ). ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
موصب. [ م ُ وَص ْ ص َ] ( ع ص ) بسیار رنجوری و درد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بسیار رنجور و دارای درد بسیار. ( ناظم الاطباء ).