مهرجانی
متضادها
بیرحمی، سنگدلی، ظلم
لغت نامه دهخدا
مهرجانی. [ م ِ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به مهرجان که بلده اسفراین است که مهرجانش نیز خوانند. ( از الانساب سمعانی ).
فرهنگ فارسی
منسوب به مهرجان که بلده اسفراین است که مهرجانش نیز خوانند.
بیرحمی، سنگدلی، ظلم
مهرجانی. [ م ِ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به مهرجان که بلده اسفراین است که مهرجانش نیز خوانند. ( از الانساب سمعانی ).
منسوب به مهرجان که بلده اسفراین است که مهرجانش نیز خوانند.