مهر افکندن

مترادف‌ها

محبت کردن، عشق ورزیدن، مهربانی کردن

متضادها

کینه ورزیدن

لغت نامه دهخدا

مهر افکندن. [ م ِ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون کردن مهر و دوستی کسی از دل. دل برداشتن از کسی. || مورد محبت قرار دادن کسی یا چیزی را. دل دادن:
چه مهر افکنی بر تن و این جهان
که با تو نه این ماند خواهد نه آن.اسدی ( گرشاسبنامه ).گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم.کمال اسماعیل.

فرهنگ فارسی

بیرون کردن مهر و دوستی کسی از دل. یا مورد محبت قرار دادن کسی یا چیزی را. دل دادن.

جمله سازی با مهر افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در داستان‌های عاشقانه کلاسیک، قهرمان داستان همواره تلاش می‌کند تا با کلمات دلنواز و رفتارهای مهربانانه، مهر افکندن بر قلب معشوق خود را تمرین کند.

💡 او با نگاهی نافذ و لبخندی بر لب، سعی داشت مهر افکندن بر دل حاضران در مجلس کند تا همه نسبت به او احساس صمیمیت بیشتری داشته باشند.

💡 شاعر در این بیت سعی دارد با استفاده از استعاره‌های زیبا، مفهوم مهر افکندن خداوند بر روی مخلوقات و رحمت بی‌کران او را به تصویر بکشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران