منقوع
مترادفها
دمکرده، عصاره
لغت نامه دهخدا
منقوع. [ م َ ] ( ع ص ) آغشته و خیسانیده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
فرهنگ فارسی
آغشته و خیسانیده.
دمکرده، عصاره
منقوع. [ م َ ] ( ع ص ) آغشته و خیسانیده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
آغشته و خیسانیده.