لغت نامه دهخدا
منغس. [ م ُ غ َس س ] ( ع ص ) غوطه خورده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گربه رانده شده به غس غس گفتن. ( ناظم الاطباء ).
منغس. [ م ُ غ َس س ] ( ع ص ) غوطه خورده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گربه رانده شده به غس غس گفتن. ( ناظم الاطباء ).