منصبه
مترادفها
مقام، جایگاه، مرتبه
لغت نامه دهخدا
( منصبة ) منصبة. [ م َ ص َ ب َ ] ( ع اِ ) رنج و تلاش.( از اقرب الموارد ): عیش ذومنصبة؛ زیست با رنج و کلفت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
منصبة. [ م ُ ن َص ْ ص َ ب َ ] ( ع ص ) احجار منصبة؛ سنگهای روی هم گذاشته شده. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با منصبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او پس از سالها تلاش و پشتکار در محیط کار، موفق شد به منصبه والایی در ساختار مدیریتی این شرکت بزرگ بینالمللی دست یابد.
💡 رسیدن به چنین منصبه حساسی در دولت، نیازمند داشتن دانش سیاسی بسیار بالا و توانایی مدیریت بحرانهای مختلف در شرایط دشوار است.
💡 هر فردی که در این منصبه قرار میگیرد، باید مسئولیتهای سنگینی را در قبال حقوق شهروندان و اجرای قوانین عدالتخواهانه بر عهده بگیرد.