لغت نامه دهخدا
( مقطرة ) مقطرة. [ م ِ طَ رَ ] ( ع اِ ) مِقْطَر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مقطر. ج، مقاطر. ( اقرب الموارد ). بوی سوز. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مقطر شود. || کنده که بر پای بندی نهند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کنده ای که برپای نهند. ( ناظم الاطباء ). چوبی با شکافهای بزرگ به اندازه ساق انسان که پای زندانیان را در آن نهند. ( از اقرب الموارد ).
- مقطرةالسجان؛ فلک و معرب آن فلق است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مقطرة. [ م ُ طَ رَ / م ُ ق َطْ طَ رَ ] ( ع ص ) ابل مقطرة؛ شتران قطار کرده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اِقْطار و تقطیر شود.
مقطرة. [ م ُ طَرْ رَ ] ( ع ص ) ناقه آبستن شده و دنب و سر برداشته. ( از اقرب الموارد ). ناقة مقطرة؛ ماده شتر آبستن که دنب و سر بردارد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).