مقاولت

لغت نامه دهخدا

مقاولت. [ م ُ وَ / وِ ل َ ] ( از ع، اِمص ) مقاولة. گفت و شنود. گفتگو: چه آن جمع اهل مقاومت و کفو مقاولت او نبودند و همه به یک لطمه از موج بحر او متلاشی شدندی. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 203 ). و رجوع به مقاولة شود.
مقاولة. [ م ُ وَ ل َ ] ( ع مص ) با کسی قول کردن. ( المصادر زوزنی ). با کسی قول کردن و گفت و شنید کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). مفاوضة. مجادلة. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مقاوله و مقاولت شود.
مقاولة. [ م َ وِ ل َ ] ( ع اِ ) ج ِ مِقوَل. ( ناظم الاطباء ). ج ِ مِقول به معنی قَیل به لغت اهل یمن. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مقول شود.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز