مفرود
مترادفها
گسترده، پهنشده، ممتد
متضادها
جمع، مچاله
لغت نامه دهخدا
مفرود. [ م َ ] ( اِ ) نوعی از کمات کوچک. ( الفاظ الادویه ). اسم نوعی از فطر است. ( فهرست مخزن الادویه ).
گسترده، پهنشده، ممتد
جمع، مچاله
مفرود. [ م َ ] ( اِ ) نوعی از کمات کوچک. ( الفاظ الادویه ). اسم نوعی از فطر است. ( فهرست مخزن الادویه ).