لغت نامه دهخدا
معلکس. [ م ُ ع َ ک ِ ] ( ع ص ) گیاه خشک بسیار و فراهم آمده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ریگ برهم نشسته. ( منتهی الارب ). ریگ توده و برهم نشسته. ( ناظم الاطباء ) ( از تاج العروس ج 4 ص 196 ). || شب متراکم. ( از اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ) ( از تاج العروس ایضاً ). || موی گنده انبوه سخت سیاه. || متردد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).