مشاخسه

مترادف‌ها

نزاع، جدل، دعوا، مرافعه

متضادها

صلح، آشتی، توافق

لغت نامه دهخدا

( مشاخسة ) مشاخسة. [ م ُ خ َ س َ ] ( ع مص ) پساپیش شدن و کج گردیدن شاخص. شاخس الشعاب الصدع؛ کج کرد کاسه دوز شکاف را پس التیام نپذیرفت. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). شاخس الدهر فاه؛ پساپیش شدند دندانهای او از پیری بعضی بلند و برخی معوج و بعض دیگر متکسر. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

پسا وپیش شدن و کج گردیدن شاخص

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران