مستوضح

مترادف‌ها

روشن، واضح، آشکار، مبرهن

متضادها

مستتر، مبهم، پوشیده

لغت نامه دهخدا

مستوضح. [ م ُ ت َ ض ِ ] ( ع ص ) دست بالای چشم نهاده نگرنده ٔچیزی تا دیده شود. || آشکار کردن خواهنده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || راوی و مورخ. ( ناظم الاطباء ). رجوع به استیضاح شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران