مزجور

مترادف‌ها

رنج‌کشیده، رنجور، دردمند

متضادها

محبوب، پسندیده

لغت نامه دهخدا

مزجور. [ م َ ] ( ع ص ) زجرشده و رانده شده. ( ناظم الاطباء )

فرهنگ فارسی

چیز اندک

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران