مرجوح امدن

لغت نامه دهخدا

( مرجوح آمدن ) مرجوح آمدن. [ م َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مغلوب شدن در مناظره و غیره. ( از فرهنگ فارسی معین ): بر آن اجماع کردند که اگر دینی در این مناظره از عهده سوءالات گاوپای بیرون آید... و اگر از دیو محجوج و مرجوح آید اورا هلاک کنند. ( مرزبان نامه، از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مرجوح آمدن ) ( مصدر ) مغلوب شدن ( در مناظره و غیره ): بر آن جماع کردند که اگر دینی درین مناظره از عهد. سوالات گاو پای بیرون آید... و اگر از دیو محجوج و مرجوح آید اورا هلاک کنند.

جمله سازی با مرجوح امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در تحلیل‌های منطقی، وقتی یک استدلال ضعیف‌تر از استدلال دیگر تشخیص داده شود، آن دلیل به عنوان یک گزاره مرجوح آمدن در نتیجه‌گیری نهایی قرار می‌گیرد.

💡 در فرآیند تصمیم‌گیری‌های علمی، اگر فرضیه‌ای با شواهد جدید در تضاد باشد، آن فرضیه کم‌کم به یک دیدگاه مرجوح آمدن در میان محققان تبدیل می‌شود.

💡 در بررسی‌های حقوقی، اگر ادعای یکی از طرفین با مدارک موجود در تضاد باشد، آن ادعا در نهایت با عنوان یک استدلال مرجوح آمدن کنار گذاشته می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران