لغت نامه دهخدا
( به آمدن ) به آمدن. [ ب ِه ْ م َ دَ ] ( مص مرکب ) خوب شدن. ( ناظم الاطباء ). خوش آمدن. کامران شدن. ( آنندراج ).خوب شدن. نیک شدن. ( فرهنگ فارسی معین ):
مرا جنگ دشمن به آید ز ننگ
یکی داستان زد بر این بر پلنگ.فردوسی.
( به آمدن ) به آمدن. [ ب ِه ْ م َ دَ ] ( مص مرکب ) خوب شدن. ( ناظم الاطباء ). خوش آمدن. کامران شدن. ( آنندراج ).خوب شدن. نیک شدن. ( فرهنگ فارسی معین ):
مرا جنگ دشمن به آید ز ننگ
یکی داستان زد بر این بر پلنگ.فردوسی.
( به آمدن ) ( مصدر ) ۱ - خوب شدن نیک شدن. ۲ - خوبی و خوشی پیش آمدن.
خوب شدن. خوش آمدن. کامران شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امدن پس از عیان نمودن هویت حقیقی ناو با برافراشتن پرچم دریایی امپراتوری آلمان، خود را در فاصله ۲۷۰ متری ژمچوگ قرار داد. مولر دستور به شلیک یک اژدر به سمت ناو هدف و سپس آتش توپهای ۱۰٫۵ سانتیمتری صادر نمود. این حملات خسارت سنگینی بر دشمن وارد کرد. در حالیکه که توپها همچنان در حال کوبیدن ژمچوگ شعلهور بودند، به فرمان مولر یک اژدر دیگر به طرف آن رها شد. عده ای از خدمه ژمچوگ توانسته بودند چند توپ را به کار بیندازد اما هیچیک از گلولهها به امدن اصابت نکرد و به اشتباه به یک کشتی تجاری متوقف شده در بندر برخورد نمود. پس از چرخش امدن، برخورد اژدر دوم باعث انفجار مهیب در قسمت مهمات جلو و دو نیم شدن ناو دشمن گردید. پیش از فروکش کردن آتش و دود که تا ارتفاع ۱۵۰ متری شعله کشیده بود، ژمچوگ در امواج اقیانوس فرورفته و جز قطعات کوچکی از دکل آن چیز دیگری بر سطح آب باقی نمانده بود. فرمانده ناو روسی که در این هنگام برای دیدار با همسر (به نقلی معشوقه) خود خارج از ناو حضور داشت، از هتل محل اقامتش در حال نظاره غرق شدن ناو خود بود.