مراضات

لغت نامه دهخدا

مراضات. [ م َ ]( ع اِ ) ج ِ مَراض. ( منتهی الارب ). رجوع به مراض شود.
مراضاة. [ م ُ ] ( ع مص ) از یکدیگر خشنود شدن. ( منتهی الارب ) ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || نبرد کردن با یکدیگر به خشنودی. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). گویند: راضانی فرضوته ارضوه ارضوه؛ یعنی نبرد کردیم او را به خشنودی پس غالب آمدم او را در آن. ( منتهی الارب )؛ ای غلبته فی الرضاء او کنت اشد رضاء منه. ( متن اللغة ).

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز