مدغمر
لغت نامه دهخدا
مدغمر. [ م ُ دَ م َ ] ( ع ص ) پنهان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خفی. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || رجل مدغمرالخلق؛ لیس بصافیه. ( اقرب الموارد ). بدخلق و شرس. ( از متن اللغة ).
مدغمر. [ م ُ دَ م ِ ] ( ع ص ) پنهان کننده. ( آنندراج ).
جمله سازی با مدغمر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عارفانی که در دریای معرفت غرق شدهاند، به عنوان افرادی مدغمر در عشق الهی شناخته میشوند که دیگر چیزی جز ذات خداوند را نمیبینند.
💡 او در میان انبوه جمعیت و هیاهوی بازار، مانند انسانی مدغمر در افکار خود بود که هیچ توجهی به محیط اطراف و اتفاقات پیرامون نداشت.
💡 شاعر در این اثر، خود را به عنوان موجودی مدغمر در اندوه و تنهایی توصیف کرده است که در جستجوی آرامش در میان طوفانهاست.