مخضوع

متضادها

متکبر، سرکش، نافرمان، خودسر

لغت نامه دهخدا

مخضوع. [ م َ ] ( ع ص ) فروتن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). فروتنی کرده شده و متواضع. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مُخضِع شود. || رعیت و تابع. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

جمله سازی با مخضوع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در برابر عدالت و حقیقت بسیار مخضوع و فروتن بود و هرگز سعی نمی‌کرد که با تکبر با دیگران برخورد نماید.

💡 ملت‌ها در برابر قدرت بی‌حد و حصر دیکتاتوری که بر آن‌ها سایه افکنده بود، احساس مخضوع بودن و ناتوانی در تغییر سرنوشت داشتند.

💡 بسیاری از فیلسوفان معتقدند که انسان باید در برابر عظمت خلقت، با قلبی مخضوع و متواضع به تماشای اسرار جهان بپردازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران