کلمه «مخدش» به معنای «آسیبدیده» یا «زخمی» است و معمولاً در توصیف حالتی به کار میرود که چیزی دچار آسیب یا خدشه شده باشد. این واژه در ادبیات فارسی به ویژه در شعر و نثرهای ادبی به کار میرود و میتواند به صورت استعاری برای توصیف احساسات و وضعیتهای عاطفی نیز استفاده شود. به عنوان مثال، وقتی گفته میشود «دل مخدش»، به معنای دلی است که دچار آسیبهای عاطفی و روحی شده است. این اصطلاح میتواند نشاندهندهی درد و رنجی باشد که فرد در اثر تجربیات تلخ یا ناگوار متحمل شده است. در برخی موارد، «مخدش» میتواند به زیبایی و لطافت نیز اشاره کند، به ویژه زمانی که در توصیف چهره یا ظاهری به کار میرود که در عین زیبایی، نشانههایی از آسیب یا غم را در خود دارد. این واژه به نوعی به عمق احساسات انسانی و تجربیات زندگی اشاره دارد و میتواند در ادبیات به عنوان ابزاری برای بیان عواطف و احساسات پیچیده به کار رود.
مخدش
لغت نامه دهخدا
مخدش. [ م ُ خ َدْ دِ ] ( ع ص ) خراشنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آن که با ناخن بسیار می خراشد. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) گربه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مُخادِش شود.
مخدش. [ م ُ خ َدْ دِ / م ِ دَ ] ( ع اِ ) میان دو کتف شتر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از محیطالمحیط ) ( از اقرب الموارد ).
مخدش. [ م ُ خ َدْ دَ ] ( ع اِ ) مقطع گردن انسان. ( از اقرب الموارد ).