محتجز
مترادفها
بازداشت شده، زندانی، گرفتار
متضادها
آزاد
لغت نامه دهخدا
محتجز. [ م ُ ت َ ج َ ] ( ع اِ ) نیفه گاه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). محل بستن نیفه. ( ناظم الاطباء ).
محتجز. [ م ُ ت َ ج ِ ] ( ع ص ) به حجاز آینده. ( از منتهی الارب ). آنکه به حجاز می رود. || کسی که در نیفه شلوار چیزی می گیرد. ( ناظم الاطباء ). در نیفه شلوار گیرنده. || مجتمعشونده. ( از منتهی الارب ). فراهم شده و مجتمعگشته. ( ناظم الاطباء ). || برمیان بندنده ازار. ( از منتهی الارب ).
جمله سازی با محتجز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وکلای مدافع تلاشهای بیوقفه خود را برای آزادی محتجزانی که به دلیل نقض قوانین مهاجرتی در بازداشت هستند، در دادگاههای مختلف بینالمللی به کار میگیرند.
💡 سازمانهای بینالمللی حقوق بشری بر لزوم رعایت تمامی پروتکلهای قانونی و انسانی در هنگام بازداشت و نگهداری هرگونه محتجز در زندانهای امنیتی تأکید فراوان دارند.
💡 پس از بررسی بسیار دقیق تمامی مدارک و مستندات ارائه شده توسط تیم حقوقی، تصمیم گرفته شد که وضعیت حقوقی آن محتجز مورد بررسی مجدد قرار گیرد.