کلمهی «مجح» در منابع عربی و فارسی معانی مختلفی دارد. در یکی از کاربردهای اصلی، این واژه به معنای «بزرگمنش شدن» یا «تکبر کردن» به کار رفته و بیانگر فردی است که با غرور و وقار رفتار میکند یا خود را بالاتر از دیگران میبیند. در معنایی دیگر، «مجح» به «شاد شدن» و «خرسند شدن» به یاد یا ذکر کسی اشاره دارد و نشاندهندهی رضایت و خوشحالی است. در برخی منابع خاص، «مجح» به معنای زن باردار یا نزدیک به زاییدن نیز آمده است و در این کاربرد، وضعیت جسمی و آمادگی برای زاییدن را توصیف میکند. به طور کلی، «مجح» واژهای چندوجهی است که هم میتواند ویژگی اخلاقی مانند غرور و تکبر را بیان کند، هم حالت روحی و شادی را نشان دهد و هم وضعیت جسمی زنان باردار را توصیف نماید. کاربرد هر معنا وابسته به متن و زمینه استفاده است.
مجح
لغت نامه دهخدا
مجح. [ م َ / م َ ج َ ] ( ع مص ) بزرگ منشی کردن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب )( از ناظم الاطباء ). تکبر کردن. ( از اقرب الموارد ).
مجح. [ م َ ج َ ] ( ع مص ) خرسند و شاد شدن به ذکر کسی. ( از آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). شادمان شدن به چیزی. ( از اقرب الموارد ).
مجح. [ م ُ ج ِح ح ] ( ع ص )زن آبستن شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). باردارو آبستن و یا نزدیک به زاییدن. ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ). ج، مَجاح. ( ذیل اقرب الموارد ).