مثله گردانیدن

مترادف‌ها

مثله کردن، تکه‌تکه کردن، پاره پاره کردن

متضادها

ترمیم کردن، سالم نگه داشتن

لغت نامه دهخدا

مثله گردانیدن. [ م ُ ل َ / ل ِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) مثله کردن: مثله گردانیدن این عورت چرا روا داشتی. ( کلیله و دمنه ). بعضی از آن طایفه بگریختند و با خدمت عضدالدوله آمدند والیسع بدین سبب در حق بقایای قوم بدگمان شد و همه را مثله گردانید. ( ترجمه تاریخ یمینی ). قومی را که امامت پسرش را تصدیق کرده بودند به انواع متاعب و عقوبات مثله میگردانید. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به مثله کردن شود.

جمله سازی با مثله گردانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در دوران باستان، برخی از حاکمان ظالم برای ایجاد ترس در میان مردم، دستور مثله گردانیدن اسرای جنگی خود را به شکلی وحشیانه صادر می‌کردند.

💡 تاریخ روایت می‌کند که در جریان جنگ‌های خونین گذشته، دشمنان برای انتقام‌جویی از بازماندگان، اقدام به مثله گردانیدن اجساد قربانیان می‌کردند که بسیار تکان‌دهنده بود.

💡 قوانین حقوقی مدرن با شدت تمام از هرگونه اقدام به مثله گردانیدن یا آسیب رساندن به کالبد انسان‌ها جلوگیری کرده و آن را جنایتی هولناک می‌دانند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران