لغت نامه دهخدا
مایل گشتن. [ ی ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مایل گردیدن: و چون یک چندی بگذشت و طایفه ای از امثال خود را درمال و جاه بر خود سابق دیدم نفس بدان مایل گشت. ( کلیله و دمنه ). و رجوع به معنی اول مایل گردیدن شود.
مایل گشتن. [ ی ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مایل گردیدن: و چون یک چندی بگذشت و طایفه ای از امثال خود را درمال و جاه بر خود سابق دیدم نفس بدان مایل گشت. ( کلیله و دمنه ). و رجوع به معنی اول مایل گردیدن شود.
مایل گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مایل بستم بیش بود ظالم معزول پرزور شود، زه چو بگیرند کمان را
💡 بدان گل، گرچه می بودند مایل همی خوردند ازو صد خار بر دل
💡 اگر چه بود ز مستی به هر طرف مایل به جانب دل امیدوارآمده بود
💡 منجمان را کذاب خواند پیغمبر که حکمتشان به خطا مایل است در هرباب
💡 مور از درد طلب آورد بال و پر برون جانب ما یار مایل گر نباشد گو مباش
💡 سختکین، سُستوفا، دیرصفا، زودگُسِل خسروِ دل به شکر خندهٔ قندش مایل