متحیروار
مترادفها
با حیرت، با تعجب، از روی شگفتی
متضادها
با اطمینان، با قطعیت
لغت نامه دهخدا
متحیروار. [ م ُ ت َ ح َی ْ ی ِ ] ( ق مرکب ) حیران. آشفته. سرگردان: متحیروار بخانه درآمد. ( سندبادنامه ص 108 ).و رجوع به ترکیب «متحیرکردار» ذیل ماده قبل شود.
جمله سازی با متحیروار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با نگاهی متحیروار به آسمان پرستاره خیره شده بود و سعی داشت عظمت بیکران هستی و خلقت را درک کند.
💡 تماشاگران با نگاهی متحیروار به اجرای خیرهکننده آن هنرمند جوان خیره شده بودند که توانست تمام مخاطبان را مجذوب خود کند.
💡 دانشمند پس از مشاهده نتایج غیرمنتظره آزمایش، با نگاهی متحیروار به دادههای روی صفحه مانیتور خیره ماند و چیزی نمیگفت.