متواری وار

مترادف‌ها

پنهان‌کارانه، مخفیانه، مستترانه

لغت نامه دهخدا

متواری وار. [ م ُ ت َ / م ُ ] ( ص مرکب ) متواری گونه:
دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر
با یکی پیرهن زورقئی طرفه به سر
از سر کوی فرودآمد متواری وار
کرده از غایت دلتنگی از اینگونه خطر.سنائی.رجوع به ماده قبل شود.

جمله سازی با متواری وار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از سر کوی فرود آمد متواری وار کرده از غایت دلتنگی ازین گونه خطر

💡 زهی دولت و کرامت! زهی منقبت و مرتبت! از دور آدم تا منتهی عالم کرا بود از اولیاء و اتقیا این خاصیت و این منزلت؟ قدر شریعت مصطفی ایشان دانستند، و حقّ سنّت وی ایشان گزاردند. ربوبیت ایشان را متواری وار در حفظ خویش بداشت، و بنعت محبّت در قباب غیرت بپرورد. و ایشان را نزّاع القبائل گویند: بلال از حبش و صهیب از روم و سلمان از پارس. نزّاع القبائل بدان معنی‌اند که از قبیله‌هاشان بیرون کنند یا خود از قبیله‌ها و آبادانیها بگریزند، از بیم آنکه خلق در ایشان آویزند، و از حق مشغول دارند، که هر که بخلق مشغول گشت، از حق باز ماند.

💡 آن شخصیت مرموز، متواری وار در میان جمعیت حرکت می‌کرد تا کسی متوجه حضور او نشود و بتواند به هدف خود به راحتی برسد.

💡 تغییرات اقلیمی در منطقه به صورت متواری وار در حال رخ دادن است و شاید با گذشت زمان تاثیرات مخرب آن کاملاً آشکار شود.

💡 او سعی داشت متواری وار به مسائل شخصی خود بپردازد و از صحبت کردن درباره مشکلات دوران کودکی در جمع دوستان خود پرهیز کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران