لغت نامه دهخدا
ارتنگ وار. [ اَ ت َ ] ( ص مرکب ) ارژنگ وار. مانند ارتنگ. همچون ارتنگ ( مانی ):
یکی نامه بنوشت ارتنگ وار
برو کرده صد گونه رنگ و نگار.فردوسی.
ارتنگ وار. [ اَ ت َ ] ( ص مرکب ) ارژنگ وار. مانند ارتنگ. همچون ارتنگ ( مانی ):
یکی نامه بنوشت ارتنگ وار
برو کرده صد گونه رنگ و نگار.فردوسی.
مانند ارتنگ
💡 به دل بری همه اعضا و پیکرش چالاک به چابکی همه شکل و شمایلش ارتنگ
💡 گه از لطف گردی تو برهان عیسی گه از سحر گردی تو ارتنگ آزر
💡 زرشک حلم تو طیّاش سدّ اسکندر ز نوک کلک تو در خط صحیفۀ ارتنگ
💡 بسان قبه و ارتنگ مانویش غلاف بسان کعبه و دیبای خسرویش ازار
💡 گرازان رخش چون طاووس صد رنگ به پشتش بر نشسته نقش ارتنگ
💡 در ارتنگ این نقش چینی پرند قلم نیست بر مانی نقشبند