لغت نامه دهخدا
( مبخرة ) مبخرة. [ م َ خ َ رَ ] ( ع ص ) سبب گنده دهنی. و منه حدیث عمر رضی اﷲ عنه: ایاکم و نومة الغداوة فانها مبخرة مجفرة مجعرة. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). هر چیز که سبب گنده دهنی شود. ( ناظم الاطباء ).
مبخره. [ م ِ خ َ رَ ] ( ع اِ ) بخوردان یا مجمره که بخور درآن سوزانند. ج، مَباخِر. ( از محیط المحیط ) ( از اقرب الموارد ). عودسوز. ( آنندراج ). بخوردان که در آن کندر و مانند آن میسوزانند. ج، مباخر. ( ناظم الاطباء ).