لغام
لغت نامه دهخدا
لغام. [ ل ُ ] ( ع اِ ) کفک دهان شتر. ( منتهی الارب ). کف اشتر. ج، لُغم. ( مهذب الاسماء ).
لغام. [ل ُ ] ( اِ ) لگام. لجام. دهنه اسب. ( برهان ). جوالیقی ذیل لغت لجام آرد: اللجام معروف و ذکر قوم انّه عربی و قال آخرون: بل هو معرّب و یقال انّه بالفارسیة لغام. ( المعرب ص 300 ). رجوع به لجام و لگام شود. کلمه ٔلغام در مجمل التواریخ در عبارت ذیل آمده: و همان ساعت آواز لغام و جرس اشتران برآمد. ( مجمل التواریخ و القصص ص 355 ).
فرهنگ معین
(لُ ) (اِ. ) لگام، دهنة اسب.
فرهنگ عمید
= لگام
فرهنگ فارسی
( اسم ) لگام لجام: و همان ساعت آواز لغام و جرس اشتران بر آمد.
کفک دهان شتر. کف اشتر
ویکی واژه
لگام، دهنة اسب.
جمله سازی با لغام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در مناطق جنگی، برخورد با لغام میتواند بسیار خطرناک باشد و سربازان باید با دقت بسیار زیاد و با استفاده از تجهیزات پیشرفته از این بمبها دوری کنند.
💡 پاکسازی زمینهای آلوده به لغام یکی از دشوارترین و هزینهبرترین فعالیتهای بازسازی پس از جنگ است که نیاز به تخصص و صبر زیادی دارد.
💡 دولتها موظف هستند پس از پایان درگیریها، تمام مناطق حساس را از وجود لغام و مواد منفجره پاکسازی کنند تا امنیت شهروندان به طور کامل تامین شود.