لغت نامه دهخدا
لگام لیسیدن. [ ل ُ / ل ِ دَ ] ( مص مرکب ) لشتن لغام. لحس لجام. || کنایه از مطیع و منقاد بودن است. ( آنندراج ). مقابل لگام خائیدن:
صاعد و هابط گردونش ببوسند رکاب
اشهب و ادهم گیتیش بلیسند لگام.انوری.
لگام لیسیدن. [ ل ُ / ل ِ دَ ] ( مص مرکب ) لشتن لغام. لحس لجام. || کنایه از مطیع و منقاد بودن است. ( آنندراج ). مقابل لگام خائیدن:
صاعد و هابط گردونش ببوسند رکاب
اشهب و ادهم گیتیش بلیسند لگام.انوری.
( ~. دَ ) (مص ل. ) (کن. ) مطیع بودن، فرمانبردار بودن.
۱ - ( مصدر ) افسار خود لیسیدن ستور ۲- ( مصدر ) مطیع بودن فرمانبردار بودن.
(کن.)
مطیع بودن، فرمانبردار بودن.