لغت نامه دهخدا
نمازگر. [ ن َ گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه نماز خواند. نمازکن. نمازگزار. مصلی. ( فرهنگ فارسی معین ): در قرآن ذکر نمازگران مؤمنان فراوان کرد. ( کشف الاسرار ج 1، از فرهنگ فارسی معین ).
نمازگر. [ ن َ گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه نماز خواند. نمازکن. نمازگزار. مصلی. ( فرهنگ فارسی معین ): در قرآن ذکر نمازگران مؤمنان فراوان کرد. ( کشف الاسرار ج 1، از فرهنگ فارسی معین ).
آن که نماز بخواند، نمازگزار.
( صفت ) ژنکه نمازخواند نمازکن نمازگزار مصلی: درقران ذکرنمازگران مومنان فراوان کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قوله: وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا ابن عباس گفت: فرشتگاناند که در آسمان خدای را میپرستند صفها برکشیده هم چنان که در دنیا نمازگران صفها برکشند.
💡 وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ و خدایراست برآمد نگاه آفتاب و فروشد نگاه آفتاب فَأَیْنَما تُوَلُّوا هر جا که روی دارید فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ آنجا بسوی روی نمازگران إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِیمٌ که اللَّه فراخ توانست و دانا.