لغت نامه دهخدا
لخن. [ ل َ] ( ع اِ ) سپیدی که در غلاف سر نره کودک ختنه ناکرده باشد. || سپیدی نره خر. ( منتهی الارب ).
لخن. [ ل ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اَلخن و لخناء. ( منتهی الارب ).
لخن. [ ل َ خ َ ] ( ع مص ) گنده و بدبوی گشتن مشک و جز آن. ( منتهی الارب ). گنده شدن مشک. ( تاج المصادر ). || تباه گردیدن لوز. ( منتهی الارب ). پوسیده شدن مغز. ( تاج المصادر ). || ( اِمص ) گندگی شرم. || گندگی بن ران. || درشتی سخن. ( منتهی الارب ).