قیدبند

مترادف‌ها

زنجیر، بند، مهار، پابند

متضادها

آزادی، رهایی

لغت نامه دهخدا

قیدبند. [ ق َ / ق ِ ب َ ] ( اِ مرکب )قلعه و حصار. ( آنندراج ). دژ. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

( ~. بَ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) قلعه، حصار، دژ.

فرهنگ فارسی

( اسم ) قلعه خصار دژ.

ویکی واژه

قلعه، حصار، دژ.

جمله سازی با قیدبند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پلیس پس از بررسی صحنه جرم، توانست با استفاده از شواهد موجود، فرد متهم را که در حالت قیدبند بود، به اداره پلیسی منتقل کند.

💡 در داستان‌های پلیسی کلاسیک، استفاده از قیدبند برای مهار مجرمان، همواره یکی از صحنه‌های هیجان‌انگیز و مهیجی است که مخاطب را به شدت درگیر می‌کند.

💡 مجرم پس از تلاش‌های بیهوده برای فرار، سرانجام توسط نیروهای امنیتی بازداشت و با قیدبندهای فلزی به سمت بازداشتگاه مربوطه انتقال داده شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران